سلام، طولانیه ولی بخونید و نظر بدید ممنون
مثلا بیرون میریم برای خرید و جایی موها کامل داخل مانتو بلند تا مچ پا باید باشه رژ هم در حد خیلی کمرنگ که اصلا معلوم نباشه. یا تو ماشین من هرجا نگاه کنم سریع برمیگرده همونجا نگاه میکنه. بیرون که تنهایی اجازه ندارم برم خرید و جایی، خونه مامانم اینا هم هفته ای یکبار میزاره برم خونه مامانم اینا سر کوچمون هست خودش میبره و میاره. ماشین دارم پسرم و یه مدت میبردم مدرسه و میاوردم ۲ دقیقه دیرتر میشد زنگ میزد، قبل رفتن خبر باید بدم برگشتم هم سریع زنگ بزنم. اینستا اینا هم ندارم فقط واتساپ، تلگرام هم مجبوری گذاشته نصب کنم چون فیلم دانلود میکنم میبینیم. میخوام برم لیزر بدن نمیزاره، کاشت ناخن نمیزاشت دیگه به بدبختی راضی شد بعده ۶ماه رفتم ، ماه های اول هم که میرفتم اصلا روزی که میرفتم برای ناخنام محل نمیداد حتی یه نگاهی هم نمیکرد ببینه چجوری شده و زهرم میشد. میگه هرجا بخوای بری بااااااید اجازه بگیری و این حرفا… خرید هم بریم من حق ندارم با فروشنده حرف بزنم و خدانکنه با فروشنده مرد چشم تو چشم بشم ، بعدش دعوا میشه حسابی. یا تو حیاط هم من حتی باید آستین بلند بپوشم که مبادا همسایه کناری ببینه چون پله پشت بومشون کنار دیوار حیاط ماست.
حالا هم دیروز برادرم اومد دم در بچه هام گفتن دایی صبر کن با دوچرخه یه دور بزنیم ببینی و دوچرخشون بردن تو کوچه در حد دو سه دقیقه، پسرم گفت مامان بیا منو ببین با لباس خونه رفتم فقط سرمو از پشت در کردم بیرون چندثانیه نگاهش کردم بعدازظهر بود و کوچمون کلا خلوت و بن بسته و هیچکسم نبود. شد مکافات که چرا مانتو نپوشیدی و… من اصلا پامو نزاشتم بیرون کسی هم نبود. بعدش اومد دوربین حیاط و دم در چک کرده میگه خوب سرک میکشیدی و همه جارو نگاه میکردی. میگم نگاه کردم کسی نباشه که چندثانیه بچه ها رو ببینم. امروزم مامان بزرگم مریض هست دکتر استراحت کامل داده بهش مامانم رفته پیشش بمونه کمکش ،مامان بزرگم گفت بیاین اینجا چندبار، منم به شوهرم گفتم عصر میرم یه دوساعتی و برمیگردم بازم دعوا راه انداخت و اجازه نداد که من باید اجازه بدم و باید اجازه بگیری و اینحرفا، کاری نکن به صاحبت (بابات) بگم یا بفرستمت اونجا ( من همیشه تو دعوا که این حرف و میزنه میگم اگه ناراحتی تو برو من جایی نمیرم). ناهار هم نخورد و رفت بیرون یه ۱۰ دقیقه ای و برگشت.
حالا مامانم زنگ زده میگه بابات گفته فردا عصر میاد خونمون با من میخواد حرف بزنه، حتما شوهرم رفته دم در با بابام حرف زده. همینجور فکر و استرس دارم ، مامانم هم خونه خودشون نیست بدیش اینه، حالا گفتم از بابام بپرسه ببینه چی گفته بهش،نمیدونم چیکار کنم…