2777
2789
عنوان

شوهر شکاک و دعوا کردنمون❌

383 بازدید | 30 پست

سلام، طولانیه ولی بخونید و نظر بدید ممنون

مثلا بیرون میریم برای خرید و جایی موها کامل داخل مانتو بلند تا مچ پا باید باشه رژ هم در حد خیلی کمرنگ که اصلا معلوم نباشه. یا تو ماشین من هرجا نگاه کنم سریع برمیگرده همونجا نگاه میکنه. بیرون که تنهایی اجازه ندارم برم خرید و جایی، خونه مامانم اینا هم هفته ای یکبار میزاره برم خونه مامانم اینا سر کوچمون هست خودش میبره و میاره. ماشین دارم پسرم و یه مدت میبردم مدرسه و میاوردم ۲ دقیقه دیرتر میشد زنگ میزد، قبل رفتن خبر باید بدم برگشتم هم سریع زنگ بزنم. اینستا اینا هم ندارم فقط واتساپ، تلگرام هم مجبوری گذاشته نصب کنم چون فیلم دانلود میکنم میبینیم. میخوام برم لیزر بدن نمیزاره، کاشت ناخن نمیزاشت دیگه به بدبختی راضی شد بعده ۶ماه رفتم ، ماه های اول هم که میرفتم اصلا روزی که میرفتم برای ناخنام محل نمیداد حتی یه نگاهی هم نمیکرد ببینه چجوری شده و زهرم میشد. میگه هرجا بخوای بری بااااااید اجازه بگیری و این حرفا… خرید هم بریم من حق ندارم با فروشنده حرف بزنم ‌ و خدانکنه با فروشنده مرد چشم تو چشم بشم ، بعدش دعوا میشه حسابی. یا تو حیاط هم من حتی باید آستین بلند بپوشم که مبادا همسایه کناری ببینه چون پله پشت بومشون کنار دیوار حیاط ماست.

حالا هم دیروز برادرم اومد دم در بچه هام گفتن دایی صبر کن با دوچرخه یه دور بزنیم ببینی و دوچرخشون بردن تو کوچه در حد دو سه دقیقه، پسرم گفت مامان بیا منو ببین با لباس خونه رفتم فقط سرمو از پشت در کردم بیرون چندثانیه نگاهش کردم بعدازظهر بود و کوچمون کلا خلوت و بن بسته و هیچکسم نبود. شد مکافات که چرا مانتو نپوشیدی و… من اصلا پامو نزاشتم بیرون کسی هم نبود. بعدش اومد دوربین حیاط و دم در چک کرده میگه خوب سرک میکشیدی و همه جارو نگاه میکردی. میگم نگاه کردم کسی نباشه که چندثانیه بچه ها رو ببینم. امروزم مامان بزرگم مریض هست دکتر استراحت کامل داده بهش مامانم رفته پیشش بمونه کمکش ،مامان بزرگم گفت بیاین اینجا چندبار، منم به شوهرم گفتم عصر میرم یه دوساعتی و برمیگردم بازم دعوا راه انداخت و اجازه نداد که من باید اجازه بدم و باید اجازه بگیری و اینحرفا، کاری نکن به صاحبت (بابات) بگم یا بفرستمت اونجا ( من همیشه تو دعوا که این حرف و میزنه میگم اگه ناراحتی تو برو من جایی نمیرم). ناهار هم نخورد و رفت بیرون یه ۱۰ دقیقه ای و برگشت.

حالا مامانم زنگ زده میگه بابات گفته فردا عصر میاد خونمون با من میخواد حرف بزنه، حتما شوهرم رفته دم در با بابام حرف زده. همینجور فکر و استرس دارم ، مامانم هم خونه خودشون نیست بدیش اینه، حالا گفتم از بابام بپرسه ببینه چی گفته بهش،نمیدونم چیکار کنم…

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

ببین خودش یه ریگی تو کفشش داره 

درحال رشدی عمیق....❤️ درحال تحصیل و ادامه دادن  رشته ورزشیم . به امید روزی که بیام و بگم 📢هورااا اونی که میخواستم شد،💪متاهل 💍 ودارای فرزند .......اگه تنهایی و داری روزای تنهایی تو میگذرونی گله نکن تو داری رشد میکنی من ۱۰ سال تنها شدم ولی تونستم از دل این تنهایی سربلند بیرون بیام و یه آدم دیگه بشم ....پس نگران حالت نباش قراره قوی ترت کنه دوست خوبم😉 💯

عزیززم واسه ماهم داره توضیح میده که فقط سرمو بردم بیرونو هیچکس نبودو سر ظهر بودو...

آسیب بدی شما دیدی. اون که دیوونه ست ، هیچی...

کارشان تفکیک است : زن را از مرد، عقل را از بدن، انسانیت را از جامعه...////////////////////////    آلبر کامو / یادداشت ها:  با مرگش شادی وصف ناپذیری شروع میشد اما عذاب همین است:«آنها بموقع نمی میرند.».   ///////////////////                  (چون اژدهایی جلوه میکرد، اما کرمی بیش نبود)

چ جوری این روانیو تحمل میکنی

واسه بابات کامل توضیح بده ک بدونه چ رفتارایی داره

مادر شدن مثه آتو دادن به دنیاست، همیشه استرس داری همیشه نگرانشی .پسر قشنگم از وقتی اومدی هر روز مامانی بهاره😍.مادر بودن حس عجیب و خاصیست. احساس میکنم قلبم جایی بیرون از سینه میتپد.   پسرم، مرد کوچکم، جهان برای من در تو خلاصه میشود💙💙💙   پسرم آرام دوستت خواهم داشت طوریکه هیچکس به جز خودت این حس مرا درک نخواهد کرد💙

خب حالا هر چي گفته باشه بابات مياد حرف ميزنه تموم ميشه

تو ك از حرفات مشخصه ميخاي بموني و قصدت بر جدايي نيست پس ملاحظه شوهرت رو داشته باش وقتي دوربين هم داري سرك كشيدنت چيه

از داستانهاي عجيب اينجا چند درجه شوهرت بهتر بود ك ميذاره بچه رو ببري مدرسه و رانندگي كني خداييش انتظارش نداشتم 

من شوهرم قبلا گیر میداد و یکم بدبین بود و من درخاست طلاق دادم

تو با این فاجعه چطور زندگی میکنی

بچه برای چیت بود واقعا

بعد استرسم داریییی خب ب بابات بگو این روانیه چ اشغالیه

معلوم نیس خودش چ غلطی داره میکنه

از خودم بابت تمام اشتباهاتم معذرت میخوام🙏
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز