میخواد هر لحظه بدونه کجاییم چیکارمیکنیم همه چی و با خودش میخواد شیش ساله بکوب هرروز چندبار زنگ میزنه ب من ب شوهرم و جاریم و اون پسرش تا از همه چی خبر داشته باشه متاسفانه بخاطر ی سری اخلاقایی ک شوهرم داره ب خودش اجازه میده هر رفتاری بکنه و هرحرفی بمن بزنه ک دفعه آخر ک تلفنی داشت بازخواستم میکرد کچرا بدون خبر رفتید دیگ نذاشتم بهم زنگ بزنه و الان داره دیونه میشه..دیشب زنگ زده ب شوهرم ک با بچه یک سال و نیمم حرف بزنه دخترم شام میخورد خیلی جدی ب بچه میگ باشه حرف نزن اشکال نداره قهرم توام خودت و کنار بکش…ناگفته نمونه ک هفته ای یک یا دوبارم خونش میریم دفعه آخر هی بمن میگفت من دوست دارم دورم شلوغ باشه اعصابم خورد میشه فلان منم گفتم من ولی تنهایی و آرامش خونم و دوست دارم داشت منو متقاعد میکرد ک ن تنهایی خوب نیس..هیچ حریم شخصی ای نداریم بابا تو چیکار داری زندگیتو بکن من دوست دارم تنها باشم..باز اگه میرفتیم نرمال رفتار میکرد اشکال نداره بغیر زبون تندش بچه رو بهونه میکنه هیچ کاری نمیکنه خودم بشورم جا ب جا کنم چایی دم کنم اونم زحمت بکشه ی چایی بیاره خب مگه عقلم کمه میشینم خونم دیگ،،خسته شدم از دستش عاجزم کاش میشد از دستش فرار کرد