چاکرای ششمو دستکاری کردم
این درحالی بود که چاکرا های قبلیم پاکسازی نشده بودن (باید حتما میشدن) و دیگه نگم برات...
یه شب تو ماشین تنها نشسته بودم یهو کنار گوشم یکی بلند جیغ کشید... هیچکسم اون اطراف نبود... یعنی سکته کردما😂
یه شب دیگه رفته بودم تو اتاق تاریک و گریه میکردم، یه موجود دیدم شبیه انسان اما خیلی قد بلند و کلا سیاه و بدون اجزای صورت! وای فقط چشمامو گرفتم جیغ زدم و به بدبختی از اتاق اومدم بیرون پیش همسرم... حسم میگفت اگه بمونم تو اون اتاق اتفاق بدی برام میفته...
یه سری دیگه از خواب بیدار شدم دیدم یه موجود کوتوله سفید رنگ شبیه عروس دریایی خیلی سریع رفت تو اتاق روبه رویی! خواب از سرم پرید کلا...
یادمه اون زمان هر وقت از حموم میومدم بیرون به خوبی نگاه خیره احساس میکردم و چقدر حس مزخرفی بود... رفتم پیش دعانویس اخر و گفت کارایی رو انجام بدم، منم دادم و خداروشکر شرشون کم شد...