2777
2789
عنوان

زنداداشم کتکم زد میخوام تو عقدش سفید بپوشم

| مشاهده متن کامل بحث + 1607 بازدید | 93 پست

عقدشون برو

ولی لباس سفید نپوش

یه لباس خیلی پر کار و شیک و خیلی خیلی مجلسی بپوش

مثلا مخمل سبز پررنگ یا یه همچین چیزی 

میکاپتم بگو میکاپ عروس کنن

لنزم همرنگ لباست بزار

ولی به هیچ وجه سفید نپوش چون سفید بپوشی همه کسایی که نمی‌دونن طرف اون می‌رن بعد زن داداشتم دستش خالیه نمس‌تونه بیاد بگه چرا تو عروسی داداشت میکاپ کردی که

بعدم از عمد چیزی رو لباس و ایناش بریزی همه میفهمن

من اگه بودم با می‌رفتم آرایشگاه می‌گفتم من عروسم نامزدیمه می‌کاپ عروس کن بعد می رفتم شیک و پیک تو مجلس می‌رفتم وسط می‌رقصیدم که حرص بخورن کامل

اگه می‌مواستم برینمم با حرف می‌ریدم که مثلا الهی خوشبخت بشی هیچکی اندازه تو به داداشم نمیاد( ینی توام عین همین گوهی)

یا مثلا ایشالله بختت عبن اخلاقت باشه

یا این که نه اصن تیکم نپرون برو بگو هر چی بوده مال قبل بوده الان که تو خونه ما داری میای گذشته ها گذشته ( عین چیییی آتیش می‌گیره که چرا کینه نکردی)

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

نظرم اینه عروسیشون  نرو کلا این خانواده رو بنداز سطل آشغال مرده حساب شون کن 

از این حروم زاده جدا شو شرایطش داری مستقل شی ؟ 

برادر کوچکم پرسید: چرا مردمان شهر ما خورشید را دوست ندارند؟ برای او افسانه ی قدیمی خورشید را که از زبان پیرزنها شنیده بودم تعریف کردم.  _ زمانی که آدم ها برای اولین بار ظاهر زیبا و فریبنده ی ماه را تماشا می کنند و از دیدن هیبت اتشین و زیان وار خورشید به وحشت می افتند، شیفته ماه می‌شوند و از خورشید تنها گردابی سوزان و جهنمی به خاطر سپردند که باید حتی از نگاهی مختصر به ان اجتناب کرد. بدین طریق خورشید به تنهاترین و غمگین ترین پدیده ای در جهان تبدیل شد که حیات انسان های که هرگز او را دوست نداشتند ، به دست او بود. برادرم گفت: احساس میکنم که خورشید را درک میکنم چون من هم خیلی تنهام. بچه ها مرا دوست ندارند مرا در بازی هایشان شرکت نمی دهند و همیشه از من فاصله می گیرند. با حیرت گفتم این امکان ندارد کسی از تو بدش بیاید تو با همه خیلی مهربان هستی ! پاسخ داد: اما خورشید هم بسیار مهربان بود. شاید به همین خاطر باشد که جفت مان انقدر تنهاییم💔

مطمئن باش یه روز داداشت دست رو زنش بلند میکنه بدجوری کتکش میزنه اونوقت اگه شکایت آورد پیش،شما بگو میخواستی جواب ندی تا کتک نخوری. صبر کن اون روز دور نیست فقط بزار برن زیر یک سقف

مامانت چرا اینکارو کرد آخه 

من جای مادرت بودم دهن اون عروس جر میدادم داداشتم طرد میکردم بعد این رفته خودشیرینی اونارو کنه 😐

به نظرم مشکل از مامانته 

برادر کوچکم پرسید: چرا مردمان شهر ما خورشید را دوست ندارند؟ برای او افسانه ی قدیمی خورشید را که از زبان پیرزنها شنیده بودم تعریف کردم.  _ زمانی که آدم ها برای اولین بار ظاهر زیبا و فریبنده ی ماه را تماشا می کنند و از دیدن هیبت اتشین و زیان وار خورشید به وحشت می افتند، شیفته ماه می‌شوند و از خورشید تنها گردابی سوزان و جهنمی به خاطر سپردند که باید حتی از نگاهی مختصر به ان اجتناب کرد. بدین طریق خورشید به تنهاترین و غمگین ترین پدیده ای در جهان تبدیل شد که حیات انسان های که هرگز او را دوست نداشتند ، به دست او بود. برادرم گفت: احساس میکنم که خورشید را درک میکنم چون من هم خیلی تنهام. بچه ها مرا دوست ندارند مرا در بازی هایشان شرکت نمی دهند و همیشه از من فاصله می گیرند. با حیرت گفتم این امکان ندارد کسی از تو بدش بیاید تو با همه خیلی مهربان هستی ! پاسخ داد: اما خورشید هم بسیار مهربان بود. شاید به همین خاطر باشد که جفت مان انقدر تنهاییم💔

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

راجع به صورت

ookro | 3 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز