امروز رفتم سوپری
صاحبش دبیر بازنشستس
دخترش و نوه دو سالش هم بودن
خیلی خانم خوبیه دخترع
بسیار خوشگل و محجبه و متین
نوههه هی به وسیله ها دست میزد
مادره هم با یه آرامش خاصی همش میگفت:
آقا سید امیر حسینننننن دست نزن
آقا سید امیر حسین جان نکن
آقا سید بیا اینجا
حالا آقا سید شاید زیر دوسال بوده باشه, چون حرف هم نمیزد
به این همه آرامش و اعصاب و حوصله دختره غبطه خوردم
خودم نیم ساعت بیشتر اعصاب خواهرزادمو ندارم
از کجا میاد این همه آرامش خاطر؟