سال در ماه میگذره یکی درو از رومون باز نمیکنه بگه مرده این یا زنده
در این حد بی کسیم
هر موقع کمک خواستیم هیچکی نبود
حالا مامانمم تا یکی کمک بخواد چمیدونم نذری بخواد درست کنه زود میره کمک یا هر همسایه ای فوت کنه زود میره همه ی مراسماشو
یا کلا خیلی میره این ور اون ور
حالا من دخرشم بهش میگم بیا تا فلان جا بریم یا حرمی جایی میگه باید برم پیش فلانی یا فلانی مراسم گرفته
همش چسبیده به مردم
پس زندگی خودمون چی میشه
تنها هم که میرم کلی باید سوال جواب پس بدم کجا میرم چرا میرم با کی میرم
برا همین با خودش میرم بهتره حداقل
که این طوری