تنها چیزی که بهش حسودیم میشه اینایین که خدا دوسشون داره
من از ۱۴ سالگی تا ۲۴ سالگی خیلی بدبختی داشتم
حسرت همه چی به دلم بود
دانشگاه به بدبختی رفتم پول کافه نداشتم
رانندگی به دلم مونده بود
تک دخترم بودم تازع بابام پول داشت ولی تو بدبختی بزرگم کرد
عمومم همینطوری مثل بابام بود و دو تا دختر داشت
امسال تومحرم تصادف کرد مرد دو ملیارد خورده ای دیه گرفت
الان دختراش یکی چهارده یکی نوزده
خونه وحقوق بازنشستگی داشتن
پول دیه ماشین خریدن میرن مسافرت دیگه باباشون نیست کتکشون بزنه تو خونه حبسشون کنه دانشگاه ازادم امسال گفت میخوام بزنم پارسال بابام نزاشته
من نمیگم بابام میمرد ولی خدا بعضیارو بیشتر دوست داره
من تا سی سالگی ماشین دار نشدم اون نوزده سال مثل ماشین من خرید
تازه زن عمومم میگه نفس راحت کشیدم ولی مامان من چی هرروز مریضتر و مغزش خراب تر