۴ماه عقدیم
تاپیک قبل گقتم که چرا دعوامون شد و چیشد
جمعه دعوامون شد منم مقصر نبودم فقط حالم بد بود گقت چرا ناراحتی منم علتشو گفتم بعد بی دلیل عصبی شد و دعوامون شد
از پریشب جواب منو نمیداد همیشه همینه وقتی بحثمون میشه میره من باید بیفتم دنبالش
یا گوشی خاموش میکنه یا جواب نمیده
اینسری حرف طلاق زد
منم خیلی استرسی ام وقتی ازش بی خبر میمونم خیلی حالم بد میشه قبلا اینجوری نبود خیلی نشانه در کل ولی بعد عقدمون بچه ننه شده با اینکه مامانش دوسال تلاش میکرد بهم نرسیم و خودش بهم میگفت ازدواج کنیم فقط بریم پشت سرمون نگاه نکنیم مجبور شدم پریشب رفتم محل کارش دیگه نیم ساعت موندم تا اومد چقدم عصبی شد که چرا اومدی
تا دیروز که زنگ زد پاشو برو خونمون با مامانم آشتی کنید
من دیگه خسته شدم همش جنگ و دعواست
تو زنمی اونا خانوادمن
اگه میای باهم خوب زندگی کنیم برو مشکلتونو حل کن
الان تعطیل شدی میری حرف میزنی
باز گوشیشو خاموش کرد
یکی بگه من چیکار کنم
میدونه من استرسی ام و حالم بد میشه و همیشه از قصد میخاد حال منو بد کنه من چیکار کنم
بخدا دیروز از استرس صدام در نمیومد همش میلرزیدم
چیکار کنم
دیگه دیروز چون خودش خونه نبود منم نرفتم خونشون گفتم الان برم مامانش میخواد منو قورت بده دیشب دید نرفتم باز جوابمو نمیده صبح هر چی زنک زدم جواب نداد بعد گوشی خاموش کرد الان دوباره روشن کرد زنگ زدم جواب نداد
ی وقتا انقد خوبه حس میکنم ملکه ام
ی وقتا اینجوری