چند روزی بود که نه غذا میخورد و نه حرف میزد چشماش بسته بود فقط گاهی بازشون میکرد یه شب کل فامیل جمع شده بودن خونشون من هم بودم بعد شوهرم رفت دست پدرشو گرفت و گریه کرد یهو پدرشوهرم چشماشو باز کرد و اسم منو صدا زد و دوباره خوابش برد
بچها بنظرتون چرا؟؟ آخرین چیزی که توی این دنیا گفت اسم من بود چرا من؟ یعنی چی میخواسته بگه