من تنها زندگی میکنم قبل اینکه خونه اجاره کنم صاحب خونمون وصیت کرده بود وقتی مردم تو خونه خودم خاکم کنید حالاهم تو خونه خودش به خاک سپردنش وسط حیاط چندتا درخت بزرگ هم بالاسرش هست ولی شبها احساس میکنم روحش هنوز تو خونه باشه همیشه تو شبها برگهای درختای حیاط تکون میخوره یه وقتهایی هم صدا میاد احساس میکنم صدا وسایلا آشپزخونه جابه جا میشه یا لامپ خاموش روشن میشه چند ساعت پیش خواب بودم صدای زوزه باد میومد که وسط صدای باد یکی داشت قرآن میخوند همیشه گربه سیاه تو خونمونه منو یه جوری نگاه میکنه دیگه دارم شک میکنم که روحش منو نگاه میکنه هرجا میرم دنبالمه دیگه روم نمیشه لباسمم هم عوض کنم
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
این من نیستم توی یه تاپیک داشتم به استار راجب زن های آمازون بحث میکردم تاپیک پیداش کنم لینکش میفرستم ...
باشه قبوله من باور میکنم
خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازهی من نسبت به تو رو بیان میکنه: " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار تویی /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی