یه مدت بود با همکارم تو سرکار باهم صمیمی شده بودیم ولی اون بعضی وقت ها باهام شوخی دستی میکرد مثلا لپمو میکشید یا دماغمو یا نیشگون ولی من هر بار یه جوری میفهموندم که خوشم نمیاد ولی یه روز بدجوری ناراحت بودم اومد پیشم گف چی شده گفتم هیچی یهو پاشدم بغلش کردم و اونم منو بوسید ولی همه وی مثل قبل بود دیگه رفتارش تغییر نکرد خلاصه تا اینکه یه شب بهش گفتم میشه امشب منو برسونی خونمون اول گف ببینم برنامه هام چی میشه میگم بعت پلی بدون اینکه بمن چیزی بگه رفت منم امروز سرکار اصلا تحویلش نگرفتم اونم یه کلمه حرفم نزد
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
من ۱۷ سالمه، ازدواج کردم و حالا منتظر فرشتهی کوچولوم هستم. شاید برای بعضیا سنم کم به نظر بیاد، ولی من توی همین سالها به اندازهی خیلیا تجربه و فهم به دست آوردم مسیر زندگی هر کسی با یکی دیگه فرق داره من با چشم باز انتخاب کردم، عاشق زندگیای هستم که ساختم، و از چیزی که هستم خجالت نمیکشم کوچولو بودن به سن نیست به طرز فکره و من ثابت میکنم که سن هیچوقت محدودیتی برای رشد، عشق و مادری نیست.