والا من کتاب فارسی دبستان داستان نوشته بود که تو چرا اینقدر بزرگ شدی گفت ی شب مادرم آب میخواسته آبم باید از سرچشمه میوردم رفتم آوردم تا برگشتم مامانم خوابش برده من نخوابیدم تا مامانم بیدار شه ابو بهش بدم بیدار شده بعد چندساعت درحقم دعا کرده خدایا این پسرو بزرگ کن بزرگ شدم منم یبار نزدیک مادرم خوابیدم بعد بچه بودم اونم تپل افتاد روم منم تکون نخوردم اگه تکون میخوردم بیدار میشد بعد دوساعت بیدارشد دید من بیدارم گفت خجالت نمیکشی تا الان بیداری فردا به بابات میگم دخترت تا صبح بیداره