میدونی اخه ترس از بین رفتن عمر و جوونیم رو دارم .
مثلا موقع کنکور دو سال کنکور دادم عین خر هم خوندم یه سال پنج هزار اوردم و سال بعد ۸۴۰ شدم و هر دو سال هم مصاحبه رفتم ولی هر دو سال رو تو مصاحبه ی دانشگاه فرهنگیان رد شدم . سنم میخورد که سه چهار سال دیگه هم پشت کنکور بمونم ولی چون تمومه تلاشمو کرده بودم و نشده بود و مشکل از جای دیگه بود که منو قبول نمیکردن .
کلا بیخیال شدم و رفتم مهندسی خوندم ، بعد به خاطر خانواده مجبور شدم به شهرستان مهاجرت کنم و تو همون مهندسی هم تو شهرستان کارخونه ای نبود که کار کنم . زدم تو کار تولید اما تورم و بی برقی فقط برام ضرر داشت .
دیگه امیدی به زندگی و کار و تلاش تو ایران ندارم دلم میخواد از این کشور فرار کنم