یه دختر نوجون بودم، بهم گفت اگر مامانت نبود باید الان نوکری بابابزرگت رو میکردی، نمیدونم چرا هیچ وقت این حرف رو یادم نمیره
و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت میکشند گریه کردم. دخترهایی که بعدها از خود متنفر میشوند و مثل یک درخت توخالی ، پوستهای بیش نیستند. و عاقبت به روزی میافتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست، روح و جسمشان همان پوسته است، و خودشان نمیدانند چرا زندهاند…
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دیروز همه سرخاک بودیم. شوهرش مريضه بهش گفتم میخایم بریم خونتون. جلوی جمع گفت خب برین. برین به فلانی (شوهرش ) سر بزنین. یعنی که من نمیام. گقتم وسیله نداری ما جا داریم. گفت من کار دارم شما برین میخاین فلانی رو ببینین برین ببینین. گفتم خب تو هم دوست داریم ببینیم ( یعنی تو هم مهمی فقط شوهرت نیست) گفت منو که دیدین برین فلانی رو ببینین. هیچی نتونستم جوابشو بدم. جلوی 5 شش نفر آدم احترام سرش گذاشتم اینجوری جوابمو داد. منم همه رو هاید کردم. فقط خودش و بچه هاش ببینن تو استوری متن نوشتم براش. هر چی لایقش بود بارش کردم. بچه هاش دیدن. اس ام اس هم ندادم که بهونه دستش ندم
خواهر شوهرم،،، میخاستیم بریم قم قرار بود بریم خونه دخترش ما اون موقع ها پراید داشتیم یهو برداشت گفت اگه رفتین ماشین جلو خونشون نبرین چند قدم پایین تر بزنین ماشینتون 💔
درصورتی خودم تو خانواده ای بزرگ شدم که بابام کله گنده ی شهره حالا چون شوهرم کمتر داره نمیتونم که بذارمش کنار خیلی دلم شکست فقط بهش گفتم ببین من خداروشکر چشم و دلم سیره بابام چیزی کم نذاشته برام بهترین ماشین شاسی سوار شدم الان بخام سوار پراید بشم اصن برام مهم نیست آهن آهنه
خواهر شوهرم،،، میخاستیم بریم قم قرار بود بریم خونه دخترش ما اون موقع ها پراید داشتیم یهو برداشت گفت ...
خواهر شوهرت بابت حرفش شرمنده نشد؟
لطف میکنی یه صلوات مهمونم کنی؟الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ....دختری از جنس خوشبختی/پر از امید به زندگی/پر از حس خوب❤️💫😇💕///اگه میخوای به معجزات خدایی برسی تاپیک معجزه زندگی به بعد منو بخون دوست من🤍