کارمنده ده ساله بهش میگن کار دوم راه بنداز نمیندازه خونمون رو با بدبختی ساختیم روستا هنوز برق و گاز غیر قانونی داریم هرکی میفهمه میگه خاک تو سرتون یه گاز چیه نمیکشیم
همه بهش گفتم کار دومی بکن اسنپی نمیدونم هرچی به ذهنت میاد ولی همیشه آرزو های بزرگ داره با کار خیلی کم همه اطرافیان حقوق های بالا دارن ما هیچی یا این حقوق حتی فکرش هم نمیکنم بچه بیارم ۱۹ تومن ایناست
همینم نمیدع من مدیریت کنم اصلا نمیفهمم چی میشه نمیزارع من تصمیم بگیرم حتی نمیدونم کجا میره اصلا
شوهرای دوستام اینا همشون چند تا کار میکنن این بیخیال دنیا روزایی که خونه است میخوابه فقط یه ۲۴ ساعت شیفته دو روز بعدی خواب
من خودم آدم خیلی بلند پروازی هستم درس میخونم سال دیگ میرم طرح علوم پزشکی درآمد دارم واقعا دیگ دارم کم میارم باهاش همه به فکر پیشرفت این راضی از شرایط هیچ وقت هم پول هیچی ندارع