بلاتکلیف موندم بخدا چه وقت شام دعوتی بود مادرِ من.
سر یه موضوعی ما بحث کردیم بعداز ظهرِ دیروز
بعد منم پریودم دیروزم حالم واقعا خوب نبود با لحن تند ازش خواستم تمومش کنه فقط، تموم شد. تا یکم بعدش اول که طومار نوشتم فرستادم واسش در حد غلط کردن🎀رفتم جلو با زبونم عذر خواهی کردم با کلللی احساس ندامتو پشیمانی این آقام به هیییچ جاش گرف اصن انگار نه انگار رسما غرورم له شد، اشتباه کردم درست ولی به ۱۰ روش سامورایی معذرت خواهی کردم دیگه😐نادیده گرفت منو غرور کاذبشو به خرج داد و قهریم تااا همین الان. دیشب انقد حالم بد بود اومدم تاپیکشم زدم که یادم بمونه چه حس بدی داشتم.