ازش دورم ی ماه بیشتره ک ندیدمش خیلی وقته حرف نمیزنیم
چون من درس دارم گفتیم باهم حرف نزنیم وقتم گرفته نشه
اونم پاشد رفت تهران واسه کار ( خونمون شهرستانه)
خیلی سختی کشیدم خیلی شبا تا صبح گریه کردم ک اوضاع الان خیلی بهتر شده ک بهش برسم البته هنوزم قطعی نیست ولی خیلی از قبل بهتره
قبلا مطمئن نبودم دوسم داره الان مطمئنم عاشقمه
خیلی پسر خوبیه تنها مشکلم باهاش قلیونشه زیاد میکشه هرچیم میگم کمترش کن فایده نداره
ولی بقیه اخلاقاش همه عااالیه
نمیدونم چم شده احساس میکنم نسبت بهش دارم درس میشم قبلا ی لحظه فکرشم میکردم بره زن بگیره من بهش نرسم میزدم زیر گریه ی ساعت هرچی میگفت کی گفته من زن میگیرم چته اصلا بند نمیومد گریم
ولی الان میگم برخ بگیره چی میشه آخر دنیا میشه مگه 🙁
عاقا من دلم هموووون گریه هامو میخوام حتی زجه زدنامو میخوام شیرین بودن