2777
2789

 

دارم فکر میکنم مگه دخترای مردم چطورن

صبح تا شب خونه تنهای تنهام و هرکاری گفتن کردم و براشون تنها چیزی که مهم بود نمرم بود که یه روزی یه چیزی قبول شم برا خودشون تامین باشه مفتخر بشن پیش بقیه 

مامانم که از کودکی همش فوش و کتک و بی محبتی های فراوون بهم داد بابام باهام خیلی خوب بود ولی تا وقتی که برادرم به دنیا بیاد 

الان چند ماهه بابام همش میگه( گوه خوردیم اون زمان خواستیم بچه دار بشیم و منظورش منم ) 

مگه من چیکارشون کردم؟ بهم خرجی نمیدن محبت نمیدن دیگه چی میخوان؟

از بچگی همش فروشگاه میرفتیم گرونه نداریم اونور میرفتیم نمیشه همشون حسرت شد برام چون نداشتیم ولی انصافا اون زمان محبت بابام رو داشتم 

ولی الان پول داریم برا خودشون و داداشم خروار خروار خرج میکنن ولی من فاقد اهمیتم بگم هم بابام میگه نه تو ما رو بخاطر پول دوست داری  ولی انصافا دستشون درد نکنه تا این سنم بهم سرپناه و غذا دادن 

گغتم کنکور قبول نمیشم مامانم دوتا کتاب رو به سرم کوبید دوتا هزینه رو به سرم کوبید کلی گریه کردم روز ها گریه کردم ولی هر لحظه خداروشکر شکر کردم که خدایا شکرت که من مثل بقیه برای تمام کتاب هام نگرفتم یا منبع دیگه نگرفتم و یا خدایا شکرت که گوشی ندارم و با یه لپتاپ خراب که مانیتورش پر پر میزنه کار میکنم و درس میخونم و چشمام نابود میشه همش شکر کردم که بیشتر از این نکردن برام که همش رو میکوبید سرم 

حالا اینا گذشت تخریب های مامانم و مدیرم که زخم بزرگی روی قلبم بود ولی اینکه بابام مدام تکرار میکنه که من و نمیخواد قلبم و پودر میکنه 

همش فکر میکنم از این دنیا برم راحتش کنم بدون من خانواده سه نفرشون کامل بشه شاد و خندون بشن که همیشه ادعا دارن من مقصر هستم و من ناراحتشون میکنم و مسبب همه چی من هستم

برای مرگ و دنیای دیگه اماده نیستم ولی قلبم خیلی درد میکنه😭

و این بیشتر ناراحتم میکنه که دوست داشتم زندگی کنم به هدف هام و ارزو هام برسم ولی نمیشه هرچقدر خودم و راضی کردم نمیشه 

این درد من و نابود میکنه من نابود شدم 

نمونه بارز #پسر_دوستی و یکی از ظلم های دیگه به زنان 

روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت.                       او یک شلنگ بود!                                                            این است حکایت عشق های امروزی؛)                               #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

نمونه بارز #پسر_دوستی و یکی از ظلم های دیگه به زنان

همیشه بهشون گفتم که اون و بیشتر از من دوست دارید ولی گفتن نه 

و همیشه ادعا دارن بهترین والدین روی کره زمین هستن اینقدر بهترین هستن که میخوام بهترینشون رو ترک کنم و بذارم براشون 

صبح تا شب خونم حق هیچی و ندارم خسته شدم از این زندگی قلبم خیلی درد میکنه خواهر😭

اگه میخوای اذیت نشی از همین لحظه با خودت تکرار کن که مادر و پدرت مُردن 

هرکسی نادیدت گرفت فکر کن مُرده 

روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت.                       او یک شلنگ بود!                                                            این است حکایت عشق های امروزی؛)                               #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم 
همیشه بهشون گفتم که اون و بیشتر از من دوست دارید ولی گفتن نه و همیشه ادعا دارن بهترین والدین روی کره ...

💔💔☹☹

روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت.                       او یک شلنگ بود!                                                            این است حکایت عشق های امروزی؛)                               #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم 
به حرف هاشون اهمیت نده کارای خودتو دنبال کن

یه بار دو بار یا یه سال میشه ولی کل عمر شنیدم 

کل کودکیم روزایی که با گریه تنهاییام رو صبح میکردم میخواستم بزرگ بشم برم ازمایش بدم که بفهمم والدین واقعیم هستن یا نه بخصوص مامانم 

ولی نمیتونم خونمون یکیه ولی..😔


اگه میخوای اذیت نشی از همین لحظه با خودت تکرار کن که مادر و پدرت مُردن هرکسی نادیدت گرفت فکر کن مُرد ...

نمیتونم نمیتونم 

برای این کار باید الان یه خونه دیگه باشم نه اینجا 

کنکور قبول نمیشم هر روز عذابمه فقط دلم میخواد بخوابم و بیدار نشم 

خیلی به این زندگی لعنتی امید داشتم همش از نو ساختم هرچقدر زمین خوردم از نو شروع کردم ولی اینبار خیلی وقته حتی از خودم دفاع هم نمیکنم انگار خیلی وقته افتادم یه جای تنگ و تاریک😭

منم دیدم این حرفا رو کارارو اما تموم میشه یه روز

تموم هم بشه بهاش خیلی زیاده 

حس میکنم دارم میسوزم اتیش گرفتم 

کاش اتیش گرفته بودم و روحم نمیسوخت 

درد جسمی خیلی بهتره حتی دو بار هم که قلبم درد زیاد رو اولین بار تجربه میکرد خودم رو میزدم که به جای درد قلب و روحم درد جسم رو بدونم 

پدر و مادر همه چی ما هستن واقعا سخته حرفی طعنه ای از اونا به ما میزنن منم میشکستم اینجوری میگفتن ام ...

برام حرف خیلی سنگینی بود 

دفعه اول گفتم عیب نداره دفعه دوم گفتم باشه میگذره ولی خیلی زیادی شده این حرف بابام امروز جلو چند نفر دیگه هم گفت حس میکنم دنیا زیادی روم فشار میاره من له میشم نمیتونم دیگه تحمل کنم 

کاش میشد الان دست بندازم و قلبم رو بیرون بیارم و تموم شه این عذاب 

نمیدونم چیکار کنم ذهنم روحم جسمم قلبم خسته هست میخوام برای مدت خیلی زیادی بخوابم ولی نمیدونم چطوری

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   bano_deli  |  10 ساعت پیش
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  21 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  21 ساعت پیش