2777
2789

دوستان من مادرشوهرم قبلا اصلا با زندگی من کاری نداشت و دخالتی نمی‌کرد و خیلی هم رابطه مون خوب بود و هست 


ولی جدیدا هرچی می‌خریم حرف در میاره و قیافه میگیره و پشت سرم چندبار شنیدم گفته که خیلی ولخرجن‌ و همش میخواد همسرمو‌ یاد بده که مثلا ولخرجی نکنه 


که خود همسرم میاد تعریف میکنه مامانم اینو گفت اونو گفت 


حالا بنظرتون برم پیش دعانویس براش زبان بند بگیرم که دهنش بسته بشه این یه ذره دخالتو نداشته باشه یا نه چون دعانویس آشنای مادر شوهرمه‌ و من ازطرف خود مادرشوهرم باهاش آشنا شدم


طوری که چون جاریم هفت یا هشت سال باردار نمیشد و دیگه میخواست جدا بشه از برادر شوهرم که مادر شوهرم دید اینطوره بهشون این دعا نویس‌ رو معرفی کرد و جاریم سر چهل روز باردار شد 


دوباره من که دیدم کارش نتیجه داده شمارشو از جاریم گرفتم که داشته باشم بعدها دادم به دختر داییم ، دختر داییم هم به دوست پسرش خیانت کرده بود و پسره کات کرده بود باهاش و هیچ جوره بر نمیگشت و یه یکسالی باهم کات بودن دختر داییم با جادو های این دعانویس پسره رو آورد سر سفره عقد و باهم ازدواج کردن حالا سوال من اینه اون دعانویس مادرشوهرم رو میشناسه بنظرتون من ازش جادو بگیرم که دهنش بسته بشه بنظرتون میره به مادر شوهرم میگه یانه؟؟

(کامل توضیح دادم که سوالی واستون پیش نیاد ممنون میشم که جواب بدید)

از همسرم خواستم راهنماییم کنه که زنک بزنم یا نه گفت میخوای بزن 

تهش فهمید من میگم من گفتم ،چون دیدم دست از سر ما بر نمیداری 

اینم بگم همسرم همه جوره پشتمه 

اما اینکه مادرشوهرم احساس میکنه میتونه نظر همسرمو عوض کنه این ناراحتم میکنه

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

عزیزم اگر قران قبول داری بدون کسی که میره دنبال این چیزا طبق قران کافره 

بگذار مسخره کنند چادرت را .سیاه بودنش را. چهره بدون آرایشت را.می ارزد به یک لبخند مهدی فاطمه(عج)🥲

واااو عجب دعانویسی

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم 

به کسی شماره یا ادرس بدید حتی تو خصوصی لغو دائم میشید و دیگه در این مورد تاپیک نزنید

برای حذف تاپیک اصلا تگ نکنید ، ساعت حذف تاپیک 10:30 الی 12 و 14 الی 15 شنبه دوشنبه چهارشنبه یک لینک ارسال نمایید خصوصی و برای حذف تگ نکنید تنها اکانت رسمی نی نی یار در نی نی سایت 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز