2777
2789

هر دو تا به فاصله یک ماه رفتن یکی شون مستاجر بود میدونستم میره اما نمیدونستم یکی مالک بود اصلا امید به رفتنش نداشتم ولی به طور معجزه آسایی هر دو تا رفتن از این ساختمون بخدا یم ماه این ساختمون برام نورانی شده یه حجم بزرگی از انرژی مثبت انگار پاشیده شده تو خونه زندگیم وقتی از در میرم بیرون و میام با لبخند و ارامش در صورتی که قبلا همش با اخم می فتم بیرون چون فکر میکردم تو راپله پارکینگ اینا رو میبینم اخمالو و سنگین باشم زود میرفتم میومدم بچم و نمیبردم یه دور بزنم چون دوست نداشتم باهاشون چشم تو چشم شم منم مالکم افتاده بودم تو فکر اینکه از این خونه برم از طرفی خونه ام هم بزرگه هم شیک و تمیز خونه اینجوری گیر نمیومد اجاره کنم بعدشم اسیری بود سه سال با استرس و حال بد سپری کردم تا اینکه امسال از ته دلم از خدا خواستم یه راهی جلو پام بزار که اینا هر دو تا رفتن خدایا هزار بار شکرت کنم کمه 

وقتی جواب استارتر یه تاپیک و میدم تو خودتو نخود اش نکن جواب نده چون گ و ه خوریش به تو نیومده حالا هر چی دوست داری منو ریپ بزن جواب و تایپ کن من اسم کاربری تو تو اعلاناتم ببینم نخونده پیامت و حذف میکنم حالا هری رد کارت باباااا 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

من خداروشکر همسایه ها بد نیستن

ولی طبقه پایین خونه خودمون کامل نیس شوهرم خیلی تو فکر کامل کنه خانوادش ک مجبور شدن بخاطر حماقت برادرشوهر خونشون رو بفروشن ‌بیاره اینجا

حالا جالب بدونین ما ۸ ساله عروسی کردیم تقریبا ۴ سالش رو قهر بودیم

مجردی شوهرم اصلا خونه برا خواب فقط می‌رفته و اصلا ن غذا میخوره ن حرف میزده و خونه شراکتی ساخته بودن و اینا تو سهم شوهرم بودن سهم خودشون رو نداشتن ک بسازن

باز با تموم این مشکلات نمیدونم چرا میخاد بیارتشون اینجا

البته الان نزدیک ۴ ماهه خداروشکر قهریم

مشکلشون چی بود؟

واااااای

من یه دوست دارم که اسمش بهاره 

و پروفایلش دقیقا دقیقا دقیقا همین عکسه

مگه میشه

مقصدمان یکی بود، اما مسیر هایمان فرق داشت. آن ها می‌دویدند..اما من می جنگیدم با دستانی که برای رسیدن کافی نبودند..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز