من بیرون کار داشتم یک سر رفتم خونه مادرم از اون راه دیگه شوهرم بهش زنگ زدم گفت خستمه میخوابم از سرکار اومدم بعدا میام دنبالت هیچی خبری ازش نشد تا نزدیکای ۱ شب گفت الان میام دنبالت بعد که اومدیم فهمیدم مادرشوهر با مادرش اومدن خونمون البته شوهرم حرفی نزد ولی من متوجه شدم
الان از دستش خیلی ناراحتم
شب قبلشم ساعت ۹ شب رفت خونه مادرش ۱۲ شب اومدش
من اصلا باهاش بحث نکردم فقط نگاهمو ازش دزدیدم