اومدن گقتن هوشیار نیست و سریع باید ببریم بیمارستان
اتاق سی پی ار بردن و پدرمو اینتوبه کردن
امزوز عمم زنگ زد کلی گریه
ک داداشم نمیخواس بره بیمارستان اون روز هم داش جون میداد
میزاشتید تو خونه خودش بمیره
بردین بیمارستان همه جاشو سوراخ کردن
این چ زنده بودنیه
من باش حرف زدم اژ گوشه چشمش اشک میومد
ناراضیه ک اونجاس
وقتی بیدار میشه میخواد لوله ها رو بکنه داره زجر میکشخ
فقط میخواستید از سر خودتون وا بکنید