ی اتاق بزرگه ب جای انباری دوبار تر و تمیز جمع کردم و شستمش الان اومدم خونه بابام باز دیدم انگار بمب زدن
ی طرف خاک گلدون ریختن ی طرف نون خشک کلی جانوشابه و قوطی رب و ..
اینارو همه رو دفعه قبل ریختم تو حیاط ب داداش گفتم بریز بره مث ضایعاتیا چیه این زنه جمع کرده دوباره زنه برگردونده ریخته تو اتاقه ببخشید ری....ه ب خونه
وقتی جمع کردم و شستمش ادم دلش میخواست توش بشینه باز بو گو میده
تا وقتی مامانم زنده بود خونه دسته گل بود از وقتی زن بابام اومده خونه بو گندو شده منم تمیز میکنم باز همونطوری میشه گند بزنن بهش فقط مثل خر میخوره زنیکه 500 کیلویی🤬
اخه من نمیفهمم اونهمه قوطی و جانوشابه رو میخواد بزاره سر قبر باباش