از اینکه همسرش پشتشه دوسش داره حرف حرف اونه
آقاهه حتی خانوادشو یادش رفته بعد شوهر من همه چی باید خواهرش نظر بده خیلی خسته بودم یهویی از دلم رد شد که چه شانسی داره بعد براش صدقه هم دادم که از چشم بد دور باشه و ناراحت نشه و اتاق بدی واسش نیوفته ولی خودم حالم بده که چرا حسودی کردم