ذرت مکزیکی داشتیم میگرفتیم
دست من بود یه لیوان
بعد چندتا بچه داشتن میرفتن مامانشون هم پشت سرشون بود
بچه کوچیک بود شاید ۳ سالش
بعد ذرت دید دست من اومد وایساد روبه روم آب دهنش قورت میداد
منم با لبخند گفتم میخوری؟
دیدین مثلا با بچه ها با یه لحن بچگونه طور صحبت میکنن
همینطوری گفتم
یهو مامانش اومد چپ چپ نگا من کرد گفت نوش جان با حرص
نامزدم گفت حقت بود چرا باهاش حرف زدی که اینطور رفتار کنه🤣🥲