سلام من فقط يه بار تو تابستون يه مدرسه كار سيستمي ميكردم و امروز شركتي كه مال دوست مامانم بود و معرفي شده بودم شروع به كار كردم ( بعد من كارم حسابداريه و پدرمم حسابدار حرفه اي هست كه ايشون حساباي گذشته اين شركت رو جمع اوري و حسابداري كردن كه من مال 1404 انجام بدم برام سبك تر باشه . پدرمم چند روز پيش اومد خونمون و توضيحي به شوهرم از كارم داد بعد حالا شوهر من گير داده پدر مادرت دخالت كردن تو زندگيمون و همش دخالت ميكنن 🥺بيچاره اونا كه جز لطف و محبت واقعا كاري نميكنن. بهش ميگم اخه چرا اين فكرو ميكني ميگه واسه زن من كار پيدا كردن گفتم چه اشكالي داره بعدم من خودم گفتم ميام و چي از اين بهتر شركت اشنا هست ميشماسيمشون . الانم اومدم خونه حرفي اول نميزد و اخلاق خوشي نداشت زياد . منكه اون از سر كار مياد هميشه ميرم استقبالش و اخلاق خوب و خوش....هعي بازم شكر . تازه اومدم نگفتم امروز پدر مادرم روز اولي اونجا بودن حتي يه عكس از خومو و ميزم داشتم گفت كي گرفته بهش نگفتم مادرم گرفته .اينم بگم كه پدرم قراره چون من كار اولم هست يه روزايي بياد اونجا و چك كنيم در كنار هم حسابا رو .
بازم خدايا شكرت
دلم شوره چيكار كنم بنظرتون .باهش حرف زدم كه اشتباه فكر ميكني ولي ميدونم چي تو دلشه 🥺امان از اخلاقش