با مادرم حرف زدم بخداا هرروز بهش زنگمیزنم هفته دو بار میرم پیششون کاراشو انجام میدن پادرد و کمر درد داره اما در حدی نیست نتونه هیچ کاری کنه
ولی تنها کارش طعنه زدنه تیکه پروندنه خدااا برامون نگهش داره ولی امروز انقددددر گفت وا شماا دو نفرین ۲۰ نان چرا میخرین منمگفتم مامان من و شوهرم واقعا زیاده مصرف نونمون نه نهه دروغ میگی خب باشه اینبار ۱۰۰ نون بخرین همشو بخورین ادم یه ماشلله ی چیزی میگه
بخدا هیچوقت از دست هیچ کسی انقدز عصبی نمیشم
مامانم خیلییی باعث میشه عصبی بشم بخاطر این رفتاراش از رفتن ب خونشون از زنگ زدن بهش زده شدم
انقدر عصبی شدم ناخنم رفت تو گوشت انگشتم زخمی شد