خیلی درد شدیدی داشتم بخاطر کیسه صفرا
تمام شب بیدار بودم
هر مسکنیخوردم افاقه نکرد
البته همسرم از خواب بیدار نکردم گفتم کاری از دستش برنمیاد
دم صبح ید دفعه بیدار شد دید که دارم از درد گریه میکنم و ...
هر چی گفت نرفتم دکتر
چون دیگه داشت خوب میشد
اومد پشتم ماساژ داد و باهم کلی گریه کردیم
خیلی درد بدی بود
ولی همون کتر همسرم
۱خرده آرومم کرد
بعضی وقتا فکر میکردم دیگه براش مهم نیستم
اما امشب فهمیدم هنوز هم مثل اوایل آشنایی
براش مهم هستم و....