مامانم برای مادرشوهرم ی پارچه هدیه داد. بعد ب گفته مادرشوهرم خاهرشوهرم ازش خوشش اومد ازش پس گرفته واسه خودش دوخته طرحش گل گلی های بزرگه
بعد دیشب تنش بود شوهرش یهو تو جمع گف این چیه میپوشی انگار لحاف پوشیدی خاهرشوهرم مگه چیه خیلیم خوشگله شوهرش گف والا وقتی راه میری انگار لحافی لحاف راه میره. خاهرشوهزم بهش گف باشه اصلا لحاف دوس دارم چ کاری داری باهام
نمیدونم شوهره احمقش یادش نبوده هدیه اس یا چی
منم اصلا ب روی خودم نیاوردم خندیدم منم