داشتیم تو مسیر کربلا قدم میزدیم با شوهرم تازه ازدواج کرده بودیم عقد بودیم هنوز...من میگفتم دلم میخواد دونفره همه کار کنیم و هنوز بچه نمیخوام و ما هنوز خیلی چیزا مونده باهم تجربه کنیم و دلم عشق و حالای نکردمو میخواد و...
اونم میگفت نه بچه تاثیری نداره چه ربطی داره بازم باهمیم و...
شوهرم وحشتناک عاشق بچس خلاصه که داشت سعی میکرد مخمو بزنه که بچه دار شیم...
بعد همونجا که داشتیم راه میرفتیم یک نفر عراقی بهمون لباس نوزاد داد...
لباس نوزاد مشکی محرمی...
هیچی دیگه
برگشت گفت ببین... اینا نشانه اس...ما باید بچه دار شیم 😂😂منم خر شدم بچه دار شدیم