یه روز توی مترو من اولین ایستگاه خط سوار شدم. دو تا ایستگاه بعد در باز شد. اون صندلی آخر کنار دری که باز میشه هم می دونید در کورترین نقطه ست نسبت به در. یه دفعه شنیدم بغل دستیم به یکی گفت بیا بشین. و من تازه متوجه شدم الان چند "ثانیه"ست که خانم مسنی با عصا سوار شده. یعنی پیرزن شروع کرد تا لحطه ای که پیاده بشه:
با تشر : برو کنار
من سر خوزدم جای خانم که ایستاد نشستم.
جای من نشست و باس... مبارکش رو گرد طرف من و تا دو تا ایستگاه بعد که پیاده شه یه یند به خانمی که جاشو داده بود بهش گفت: باز هم به شما، شعور ندارند، از جاشون بلند نمیشن، جاشونو نمیدن به من، باز هم به تو که بلند شدی...
چیزی که منو بیشتر از توهینهای خانمه ناراحت کرد، عکس العمل اون خانمی بود که جاشو داده بود بهش هی تو روش لبخند می زد و تایید می کرد:
آره، تکون نمی خورن، آره، راست میگی، چی بگیم والله!!!!
من اگه جاش بودم به اون پیرزن می گفتم: ببین من جامو تعارف کردم این بنده خدا شاید حواسش نبوده. حواسش اگه بود هم لطف بود وظیفه نداره جاشو بده. بعد هم مسلمون تو همین الان جای همینی نشستی که داری بهش بد و بیراه می گی.
لطفا جایی ناحقی می بینید حداقل تایید نکنید!