2777
2789
عنوان

خاطرات خنده دار

78 بازدید | 3 پست

اول خودم میگم

پارسال عید تو مرز عراق دستشویی زنونه رو بسته بودن منم مجبور شدم با مامانم برم مردونه 


خیلی حس عجیبی بود 🙈🙈🙈


رفتیم داخل در یکی از دستشویی هارو باضرب باز کردم باز کردن من همانا و چشم تو چشم شدن با یه آقایی همانا 


من که از خجالت توی دیوار رفته بودم ولی ۵ دقیقه بعد مرده خم هم می دوید بیرون

من یه بار تو مسافرت گفتم من میرم دم جنگل عکس بگیرم با بابام از اون بالا سر خوردم اومدم پایین دم یه خانواده یبار هم تو شمال رفتم با بابان خرید از تو ماشین صدای سگ اومد نزدیک بود بشینم رو تخم مرغ ها

سریال داستان یک شب مثل ماست

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

🤣🤣🤣

فقط 11 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

متاهل و متعهد آقایون سایت درخواست دوستی ندید لطفااااااا،اگه درخواستی ببینم ازش،کاربریشو میدم دست نینی یار تا کاربریشو مسدود کنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز