باردار هستم هفته پیش از بیرون اومدمدیدم شوهرم پایینه خواهرشوهرمم اونجا بود منم رقتمکمی بشینم بعد مادرشدهرم چایی آورد حدود یه ساعت نشستیم
بعد ما بلند شدیم اومدیم خونمون در خونه باز بود شنیدم به دخترش گف پاشو تو یخچال میوه هس بیار بخوریم😐😐منتظر بود فقط منبیامبالا
اصلا خیلی یه جوری شدم والا میوه ندیده نیستم