بحث چن ماه پیشه موقعه امتحان نوبت دوم سوار تاکسی شدم:) گفت باید وایسی مسافر بیاد منم اصلا صبور نیستم از ماشین پیاده شدم سر خیابون وایسادم یه پراید سفید اومد منم دیدم سنش بالاس گفتم عب نداره حدودا شاید ۴۰ سالش بود چشاشم چپ بود یذره بمن گفت من مال بوشهرم قایق دارم بیا یه روز ببرمت گفتم مرسی ولی اصلا شک نکردم گفت شمارتو برام بنویس من قلبم اومده بود تو دهنم گفتم و فهمیدم
گفتم اگه ننویسم عصبی میشیه یه بلای سرم میاره یه شماره خاموش قبلمو نوشتم گفتم لطفا همینجا وایسا وگرنه جیغ میزنم گفت میبرمت دم در خونتون دست پام میلرزید من عقب نشسه بودم وسط بودم یهو دستشو اورد پشت مچ پامو گرفت خاست دست بزنه به رونممم من در ماشینو باز کردم خودمو انداختم بیرون:) هیچیم نشد چون سرعتش کم بود خداروشکر میکنم که ماشین پشت سرم نبود وگرنه الان مرده بودم:) هر ادمی تو خیابون بود فکر میکردن دیونه ی چیزیم:) حتی نتونستم به خانوادم بگم:) ولی هنوز که هنوزه یادم میاد گریم میگیره:)