ازم نخواین بگم چی شده
برخلاف کلی کار که اون انجام داد و دلمو شکوند که تو تاپیکای قبلیم هست( بعد از جدا شدن از پدرم میخواست با پیرمرده ازدواج کنه و این داستانا)
امروز یه شوخی کرد منم عصبی شدم یه حرفی بهش زدم اشک تو چشماش جمع شد
درسته که اون هیچ وقت بابت کار های اشتباهش و دل شکوندناش عذرخواهی نمیکنه و من همیشه گله میکنم از دستش پیش خدا اما من ذاتم با اون فرق میکنه حالا هر کیم باشه من نمیخوام خدای نکرده دل کسیو شکونده باشم
الانم خوابیده بگید چطور برم ازش عذر بخوام
مشکلم اینه که عذرخواهیم بکنم خودشو میگیره و فک میکنه مقصر صد در صدی منم ولی خب خودش شروع کرد
حالا جدای اینا چی کار کنم چی بگم بهش ؟