بچه ها این دوست قدیمی من بود زمانی که من سرخونه زندگیم بودم این دوستمم رفت آمد داشتیم مدام با شوهرش خونه ما بودن و خیلی خسته شده بودیم ولی وابسته بودم بهش اون زمان شوهررسابقم محل نمیداد بهم و اذیتم میکرد پشت پناه من تووشهر غریب این دوستم بود
شوهرش با شوهر سابق من رفیق شش بودن
خلاصه من جدا شدم و چند سال خونه بابا بودم اوایل کم بیش پیام و زنگ بین من دوستم بود بعد کم کم ارتباط ما کم شد دیگه دوستم باردار شد و زنگ ها از سمت من بودن
مدتی بود دوستم ناپیدا شده بود اصلا هیچ زنگی بهم نمیزد مدام میگفت دوستی بچه دارم سخته مدام بچه داری میکنم یادم میره
تا این که فهمید من ازدواج کردم ناراحت شد که چرا برای من نگفتی
منم میگفتم دلیلش کم محل
ی تو بوده ـ
از وقتی ازدواج کردم.ـــمدام پست میفرسته
مدام پیام و زنگ ک بیاد خونه من ـ
اخه من دوست دارم ببینمش ولی نمیخام مدام یکسره رفت آمد باشع نمیخام مدام زنگ پیام باشه ک شوهرم اذیت بشه
دوستم فکر کرده این آقام مثل اون شوهر سابق احمقم هست ک دنبال زندگی نباشه ولی نمیدونه قانونش خشکه
همسرم اجازه اینکه دوستم بیاد خونه رو میده ولی از این که برم خونه دوستم رو اجازه نمیده
و من چنین اخلاق شوهرم رو دوست دارم
حالا الان میبینم دوستم واسم پست فرستاده
چون دیده من خونه دارم و راهی باز شده میخاد خودش رو بچسبونه بهم