2777
2789
عنوان

قشنگترین نام های کاربری که دیدید ❤️🥰😍

| مشاهده متن کامل بحث + 233 بازدید | 38 پست
نه بابا دو تا کاربری میخوام چیکار 😂اصلا چجوری هست زدن دوتا کاربری😁

من خودم هم نمیدونم اینهایی که چند تا کاربری دارن، چطور مدیریتشون میکنن. با چند تا شماره مختلف، چندتا کاربری میزنن. با هرکدوم هم یه شخصیت دارن.

داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

نه بابا دو تا کاربری میخوام چیکار 😂اصلا چجوری هست زدن دوتا کاربری😁

مثل همون که چند روز قبل، لو رفت. چند تا کاربری داشت. توی یکیشون بچه داشت، توی یکی مجرد بود، توی یکیشون نامزد داشت.توی تاپیکها بیخود نظر میداد. آخرش هم لو رفت که ۱۴ سالشه

داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.

مثل همون که چند روز قبل، لو رفت. چند تا کاربری داشت. توی یکیشون بچه داشت، توی یکی مجرد بود، توی یکیش ...

واقعاااا

ندیدم

دُخـتَر سَـرِت رو جِلوی کَسی خَم نَکُن🦋✨چون تاجِـت می افتِه👸🏻👑

واقعااااندیدم

آره. یکی از کاربرها به دروغ بهش گفت که رفتم پلیس فتا شکایتت رو کردم. گفتن اگه اعتراف کنی و کاربریهات رو بگی، باهات کاری نداریم. این هم ترسید و اعتراف کرد. فکر کنم ۶ تا کاربری داشت.

داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.

واقعااااندیدم

توی یه تاپیک گفته بود که بارداره. بقیه چون شک کرده بودن بهش، گفتن عکس سونوگرافیت رو بزار. اون هم یه عکس گذاشت، ولی بقیه کاربرها همون عکس رو تو گوگل پیدا کردن و گفتن دروغ میگی. بعدا خودش با کاربریهای دیگه اش می اومد و از خودش دفاع میکرد یا به خودش تبریک میگفت.یا با یه اسم کاربری دیگه، اونجا شوهر داشت و به دروغ گفته بود ما یه خونه داریم توی کردان، یه استخر داره، میخوایم برای تعطیلات بریم توش. یا مثلا میگفت فلان غذا رو خوردیم ، کباب خوردیم. 

داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.

@شاهدخت92‍ عزیزم ایشون از شما خوششون اومده و تو تاپیک از شما تعریف کرده و نتونستیم شمارو تگ کنیم متاستفانه😂🤦🏻‍♀️

[ نیازی ندارم لباس های فلان مارک بپوشم و عطرهای فلان مارک بزنم و خانه ام فلان جایِ شهر باشد ، همین که گوشه ی یک باغ کوچک ، اتاقی رو به آفتاب داشته باشم برایم کافیست من با کتاب ها و موسیقی ام ، من با همین پنجره ی ساده ی رو به آفتاب ، خوشبختم ᵕ.ᵕ🩷✨️ #دلی

@شاهدخت92‍ عزیزم ایشون از شما خوششون اومده و تو تاپیک از شما تعریف کرده و نتونستیم شمارو تگ کنیم متا ...

ممنوم که گفتی ❤️❤️😍😍

دُخـتَر سَـرِت رو جِلوی کَسی خَم نَکُن🦋✨چون تاجِـت می افتِه👸🏻👑

ممنوم که گفتی ❤️❤️😍😍

خواهش میکنم خوشگلم😘❤️😊

[ نیازی ندارم لباس های فلان مارک بپوشم و عطرهای فلان مارک بزنم و خانه ام فلان جایِ شهر باشد ، همین که گوشه ی یک باغ کوچک ، اتاقی رو به آفتاب داشته باشم برایم کافیست من با کتاب ها و موسیقی ام ، من با همین پنجره ی ساده ی رو به آفتاب ، خوشبختم ᵕ.ᵕ🩷✨️ #دلی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792