هرچقدر سعی میکردم خودمو کنترل کنم نمیشد
هی داد زدم خودمو زدم چرت گفتم
انقدر خواهر شوهرم رو اعصابمه باز اومده از شهرش
روش حساسم حالم خراب میشه شوهرم بهش اهمیت میده
مریض شدم سر این زنک دزد، هربار اسمش میاد حالم بد میشه
روزمون خراب شد
سالی یه بار شاید دعوا کنیم ولی خیلییی بد دعوا کردیم
هی به هم میگفتیم ساکت بچه میبینه
بعلش میگرفتیم
باز یه جرقه و شروع
منم مقصر بودم نتونستم خودمو کنترل کردم تا یه وقتی که بچه نباشه
خیلی تاثیر بدی روی بچه م داره
راضی ام بمیرم ولی صحنه های داد وبیدادم پاک بشه از ذهنش
بچه هاتون تاحالا تو همچین شرایطی بودن؟ چه تاثیری داشته روشون؟ چیکار کردید بعدش؟