نمیدونم اونتایمچیکار کنم کل اون دو سه ساعت باید بشینم هیچکسم نیست باهاش حرف بزنم
بعدشم هی میپرسن چرا ازدواج نمیکنی
بعدم قیافم یکم ب هم ریخته اونام بعد چند سال قراره ببینن منو
همیشه خواهرم بود کنارم تومراسما الان ب دلیلی نمیتونه بیاد من تک وتنها میشم اونجا