سلام دوستان عزیزم😍😄😁🤭🫶🏻💖🫶🏻🌼
درمورد یه موضوعی میخواستم باهاتون صحبت کنم
من برادرم با یک دختر خانومی چند سالی آشنا شده و واقعا قصدش باهاش ازدواج و حالا دیگه می خواد بره خواستگاریش
برادرم وکیل اون خانوم هم وکیل ، برادرم ارشدش مازندران گرفت با اون دختر خانوم هم همون جا اشنا شده دختر خیلی قشنگ نچرال و با شخصیت و خوبی و حالا اینجاش جالب من کلا آدم خیلی مهربونیم با همه مهربونم به همه عشق میدم ولی نمیدونم چرا از وقتی شنیدم برادرم داره ازدواج میکنه اول از همه خیلی خیلی خوشحال شدم واقعا ولی اون ته ته وجودم یه حس حسادتی به اون دختر خانوم دارم که داره برادرم ازم میگره نمیدونم چرا من برادرم روزی حدقل یکبار باهم تلفنی صحبت میکنیم بعد من دور از خانواده هستم نمیتونم تو خواستگاری برادرم باشم اگه بخوان منتظر برگشتن من باشن باید یکسال صبر کنن 🤦🏻♀️ ولی واقعا حس بدی دارم که تو خواستگاری داداش کوچیکم نیستم حس غریبانه ای اینم از مشکلات مهاجرت که نه تو شادی ها هستی نه تو غم ها