من خونه مامانم هستم خونه مامانم یه شهر دیگست یکساعت راهه
خواهرم باز خیلی ازما دورتره و دوماهی یکبار یا 50روز یکبار میاد
خونه مامانم بودم دیشب شوهرم اومد اونجا ک خوب الکی الکی بی محلی کرد به من و دلیلشم گذاشت خستگی خودش صبح ک بیدارشدیم گفت پاشو بریم گفتم تا شب بمونیم دیگه اینا میرن تا یکی دوماه دیگه گفت نه من باید برم باشگاه 😔😔
ناهارم درست کرده بود مامانم نموند بخوریم گفت نه باید بریم
منم الان باهاش قهر کردم و رسیدم خونه گفت ناهار درست کن از باشگاه میام بخورم گفتم به من چ
غذا از بیرون سفارش دادم با بچه هام خوردیم
برا اون نگرفتم بهشم پیام دادم وقتیدففط به فکر خودتی و به من فکر نمیکنی منم ازاین ب بعد مثل تو میشم