2777
2789
عنوان

با خانواده شوهرم تو یه حیاطیم ولی دعوامون شد باهم خوب نیستیم😔

| مشاهده متن کامل بحث + 462 بازدید | 27 پست
متاسفانه بقول خودش اولویت اولش خانوادشه و یه تارموشو جا من نمیده..روزی صدبارم بره حق داره

وااای خب چرا ازدواج کرده!!!این چ مدلشه آخه!بنظرم لج ننداز با زبون بگو من به امید تو دارم غربت رو تحمل میکنم بعد تو هم منو میذاری تنها خب معلومه دق میکنم...بنظرم با سیاست بکش سمت خودت...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وااای خب چرا ازدواج کرده!!!این چ مدلشه آخه!بنظرم لج ننداز با زبون بگو من به امید تو دارم غربت رو تحم ...

اینقدددرررر با سیاست گفتم و گفتم و گفتم

ک زبونم مو دراورد 

اصلا تو کتشم نمیره

چقدهمون درد داریم هرکدومامون یه گوشه دنیاداریم بادردامون دست وپنچه نرم مبکنیم کاش میشدهموپیداکنیم کن ...

کاش😔مخصوصا من

دلم میخواست یکیتون الان کنارم بود بغلش میکردم و از دردام میگفتم اروم میشدم

دقیقا من شوهرم بهم احترام نمیزاره اونام خیالشون راحته.اگ شوهرم ارتباطو باهاشون قطع میکرد اونا اینجور ...

ببین آخرش پدر و مادرشان. بریدنی نیست. ولی روزی 5 بارم خیلی زیاده. ببین ما ها سند اسارتمونو زمانی امصا کردیم که حاصر شدیم با خانواده شوهر یجا زندگی کنیم. من مادرشوهرم رسما دید میزنه مارو. پدرشوهرم همینجوری میومد تو خونه. من غیبت مادرشوهرم میکردم یه دفعه دیدم پشت دره منم با شورتک کوتاه تو حال خودم بودم و غیبتش میکردم. چندبار شوهرم دعواش کرد. همسایه ها گفتن یواشکی میاد تو خونت. ولی چکار کنم چه از دستم برمی مد غیراز اینکه کلید خونه گرفتم ازشون. بعد خونه نشونه گذاشتم دیدم نه اینا از رو کلیدا کلا گمونم ده تایی دارن. بچه جاریم میگفت زن عمو نبودی اومدیم تو خونت. مادرشوهرم میدونست چی دارم چی ندارم واسه مهمونیا میگفت برو بردار بیار. دیگه فهمیدم ای دل غافل.بعدم که قهر کردم باهاشون. اینقدر پشت سرم حرف بزنن تا جیگر شون حال بیاد. حالا مثلا چی میگن تو جمعشون. از زور و فشار بهشون که بگن زنت مهم نیست اسمتم نمیارن. 

بگن یادمون نیست. توهم خوشحال باش و با شوهرت بهتر رفتار کن. یوقت گله نکنیا. 

ببین آخرش پدر و مادرشان. بریدنی نیست. ولی روزی 5 بارم خیلی زیاده. ببین ما ها سند اسارتمونو زمانی امص ...

اتفاقا دوروز پیش جاریم نشست با مادرشوهرم پشت سرم بدمیگفتن انقدر گریه کردم چشام میسوخت

ولی به شوهرم نگفتم فقط واگذارشون کردم به خدا

اتفاقا دوروز پیش جاریم نشست با مادرشوهرم پشت سرم بدمیگفتن انقدر گریه کردم چشام میسوختولی به شوهرم نگ ...

کاش میرفتی تو بغل شوهرت گریه میکردی کم کم بهش میگفتی...این رفتارا میدونم واسه مردا نرماله که ناز میکشن وگرنه من خودم یکی داشتم تا من ناز میکردم اون یه هفته قهر می‌کرد...

اتفاقا دوروز پیش جاریم نشست با مادرشوهرم پشت سرم بدمیگفتن انقدر گریه کردم چشام میسوختولی به شوهرم نگ ...

تو چه عزیزم میشینی گوش میدی چی میگن خب روانت میریزه بهم. منم جاریم بالاسرم همینا و میگفت منتها من بلند میگفتن می‌شنیدم. اصلا دنبالش نکش. ان شا الله صلاحت باشه خودشون آشتی می‌کنند وگرنه لذتتو ببر. 

به شوهرتم چیزی نگو برو و نرو. در مقابله خانوادش قرارش نده. اخلاقتو بهتر کن. آرایش کن لباس خوب بپوش به پوستت برس. خود شوهرت جذبت میشه. بعدم نق نزن که خدا نکرده بخواد بره اون طرف منم متاسفانه خونه مادر و پدر و مادربزرگم یه حیاط بود. اونام همین برنامه پدرم هرشب میرفت اونجا. روزی شده چند بار. وقتی بچه ها بزرگتر میشن  خواهر برادریم کمرنگ تر میشه گاهی. چون ذات واقعی بقیه رو میشه. 


قرص ارامبخش برا استرسم طوریه بخورم اجی؟قرصی چیزی نمیشناسی بخورم استرسم کم شه؟؟

آره. قرصای آرامبخش نخور اصلا. چندبار تنفس بگیر. خوب میشی. فقط فکر نکن. با اینکه خودم درد تو چشیدم و با گوشت و استخونم دارم درکت میکنم و همچنان خودم به صداهاشون حساسم کمتر. جا من بودی کباب میکردن بوش بهت بخوره. اونم مادرشوهرم که هفته ای چند بار کباب می‌کنند و بهت ندم به جاری و خواهرشوهر میدادن چه میکردی. رو خودت کار کن و بخدا واگذار کن. اینقدر قشنگ دستشون رو بکنه حد نداره. نترس شوهرتم کم کم سر میفته. حالا بخاطر این خونه که دادن بنظرم شوهرامونه مجبورا کوتاه بیان که آواره نشن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز