2777
2789
عنوان

بذارم بیان خواستگاری یا نه

336 بازدید | 21 پست

یکی از فامیلای دورمون، پسرشون همدانشگاهیم بود

اخرین بار ۴ سال پیش دیدمش

اون موقع اصلا خوشم ازش نمیومد

برخوردیم کلا باهم نداشتیم

حالا خانوادش خواستگاری کردن

به نظرتون ممکنه تغییر کرده باشه و الان خوشم ازش بیاد؟😶 چون فامیله دوس ندارم داستان دار شه جریان، حوصله اشو ندارم میگم کلا رد کنم نذارم دیداریم صورت بگیره، مگه نه؟

 

قبول نکنید بیان خونه


اینطوری یه جلسه رسمی میشه

میگید فامیله

توی اقوامم میپیچه

هی میخوان بگن چیشد چیشد


بنابراین

اگر خیلیییی مایلن

یه جلسه بذارن

تو و پسرشون همو ببینید

یه کافه دعوتت کنه

الهی مرا در شب فقرم بسوزان اما محتاج نامردان مگردان ❤️‍🔥

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

قبول نکنید بیان خونهاینطوری یه جلسه رسمی میشهمیگید فامیلهتوی اقوامم میپیچههی میخوان بگن چیشد چیشدبنا ...

منم اینطور موافقم

کلا هرکسی جلسه اول بیرون از خونه باشه بهتره

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

همکارم می‌گفت چندین جا خواستگاری رفتیم، یک سال اما به نتیجه نرسیدیم. مادرم گفت پیش دختر داییت هم برو. گفتم نه ما دو تا خیلی با هم فرق داریم، دورا دور می‌شناسمش. خلاصه رفتیم خواستگاری دیدم دقیقا نیمه گمشده منه. 

الان هم یه پسر گوگلی ۵ ساله داره. خیلی هم زندگی شیرینی دارند.

منم اینطور موافقمکلا هرکسی جلسه اول بیرون از خونه باشه بهتره

دقیقا


شخص جدی باید بیاد خونه

نه هر کسی


الان مثل قدیم نیست...


مادربزرگ من برای برادرش تعریف میکردن

هر شب یه جعبه شیرینی یه دسته گل

این خونه اون خونه خواستگاری


الان کی دیگ اینطوری میره خواستگاری


از نظر اقتصادی

نه خانواده دخترا میتونن پذیرا باشن

نه خانواده پسرا میتونن اینطوری هی دم به ساعت برن خواستگاری



الانم اکثریت اشنا میشن دوست میشن

خواستگاری صرفا جلسه معارفه ست

الهی مرا در شب فقرم بسوزان اما محتاج نامردان مگردان ❤️‍🔥

چون فامیله یه جوریههه دوتایی بیرون رفتن

با مادراتون برید

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

بیشتر تیپش

تیپ و اینا که مهم نیست دختر 

ببین رشتش چی بود تو دانشگاه چیکار کرد اسمش تو کراش دانشگاه نبود به عنوان بد تیپ ترین😂

ولی جدای از اینا مهم اینه تو کنار اون بدرخشی نه اون تو باید تو چشم باشی 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792