برنامم بود این دو هفته برم اونجا
دوتاهم بچه دارم
ولی اون چندروز پیش مامانم گفت بدون مرد خیلی سخته ادم اگر خریدی چیزی داشته باشه،انگار نه انگار که بابام هست🙂
بعدم بابام میگفت اره منم مایل نیستم شوهرت بره ،اخه مگه شما باید مایل باشید اختیار زندگی خودمونم نداریم ما؟
بعد ازون ور مامانم ربط میده به جنگ که یه وقت جنگ میشه و خطرناکه
امشبم شوهرم زنگزده خبر داده بهشون که پس فردا میره ولی خیلی سرد جواب دادن
خیلی ناراحتم از این که دختر اون خونم ولی انگار برای دو هفته اونجا جایی ندارم دلم شکست از طرفی ام دوست ندارم حال شوهرمو بگیرم و بگمنرو چون همه کاراشو کرده