امسال یکی از سخت ترین سال هایی بود که تجربه کردم . از نظر مشکلاتی مثل وفات که جدی محسوب میشوند صحبت نمی کنم. امسال در تک تک جزئیات خود دشوار و غیر قابل تحمل بود . تابستان از همیشه گرمتر بود و بهار شادی زیادی نداشت حتی می توان گفت سرشار از غم بود . این روز ها سپری می شوند و می رسیم به چهارم مرداد . ماه های پر مشغله ای را پشت سر گذاشتیم . کارهایم یکی پس از دیگری هر چند ناقص اما تمام شدند و حالا به موج جدیدی از کار ها رسیدم . زبان جدید ی شروع کرده ام . تکلیف خودم را در دنیای احساسی مشخص کردم یک طرفه قضاوت کردم و حکمی هم صادر کردم . پس طرف مقابل الان در یک رابطه یک نفره است اما هنوز خودش خبر ندارد . نمی داند که من دیگر او را دوست ندارم . البته شاید هیچوقت نداشتم . پروژه جدیدی گرفتم اما دیشب ساعت دو شب وقتی از خواب عزیزم لذت می بردم یک دفعه به ذهنم خطور کرد : نکنه سایت بالا نیاد ؟ و بله درست حدس زدم کارم یک باگ بزرگ داشت البته هنوز به طرف نگفتم که کارش بالا نمیاد . باید براش فکر کنم. زبان دوم رو خوندم اما هنوز تکالیفم رو کامل تحویل ندادم . حتی ساعت دو و نیم شب بود که یکدفعه از ذهنم گذشت نکنه آخر سر بدبخت بشم ؟ خوب فعلا دیگه چیزی نمی گم برم سراغ امروز . باید دید آینده چطور جاییه !