از صبحش باهم صحبت کرده بودیم که شب ساعت نه من برم سینما (خودش خیلی علاقه نداره و میگه فیلم دیدن خوابیده حال میده) گفتم پس من اشکال نداره برم
پیر پسر سه ساعته یعنی تا دوازده بیست دقیقه بود
گفت برو ( نه با خوبی گفت نه با بدی )
سینما هم خیابون بالاییه ما هست و من با ماشین رفتم
ایشونم با پسرم دم غروب رفت بیرون و پارک یه سر رفت خونه مامانش
و منم هشت و نیم آماده شدم رفتم
بهش گفتم ساعت دوازده بیا دم سینما دنبالم پشت سر هم بیایم اون موقع ممکنه خطرناک باشه گفت باشه
من اومدم از سینما بیرون دیدم نیومده
خیلی خیلی هم سینما شلوغ بود دیدم مردم همه دارن میرن و نترسیدم رفتم خونه زنگ زد کجایی با لحن بد
گفتم اومدم خونه دیدم نیستی
اومد خونه قیافه ی تو هم اعصاب خراب
کفتم چیه خودت اجازه دادی برم گفت حرف نزن ک دندون هات خرد میکنم کثافت اشغال خاک برسر من ک زنم تا ساعت دوازده شب باید بیرون ول باشه
گفتم خب خودت اجازه دادی گفت مگه چاره دیگه ای هم داشتم توی کثافت پاتو کرذی توی ی کفش ک میخوام برم برم عوضی الهی بمیری با اون لباس پوشیدنت
مگه عروسی میخواستی بری
لباسم چیز خاصی نبود فقط شلوارم واید لگ بود
ببین خلاصه خیلی حرفمون شد یکی اون گفت یکی من
رفتم توی اتاق محلش ندادم
ب نظر شما حق با کی هست ؟؟؟