خواهشا آخرین تاپیکمو ببینید سردرگمم نمیدونم چی درسته چی نه یجورایی فک کنم زندگیمون دیگه از هم پاشید حتی نمیتونم تو چشای شوهرم نگاه کنم
همیشه ترسم این بود مادرشوهرم شک کنه به علاقه شوهرم بمن شک کنه که دوسم داره
چون مدام تو دوستیو نامزدی الکی میگف توروخدا اگه با پسرم مشکلی دارین الان داشین نه تو ازدواج. درحالیکه مثلا اون تایم ما با کلی ذوق با شوهرم وسیله هامونو میخریدیم اینارو که میشنیدم ذوقم کور میشد میکفتم نکنه شک داره به دوس داشتن پسرش
الان با اینا همش مهر تایید خورد