تو مهمتذین روز زندگیمون هیچ اشتیاق وشوقی نسبت ب من نداشت فکررکنین من داخل بغلش بودم ولی اون با دوستاش حرف میزد و به من هیچ اهمیتی نمیداد و تازه وقتی من گریه مبکردم هیچ ری اکشن نشون نمیداد و بعد هم بهم متلفک انداخت ک برو زیر پتوت و یواشکی گریه کن و به جا من هم عروسکت بزار کنارت