من میگم. ....
حق با تو بود... من آرامشت هرگز نبودم
در حدِ عشق و خواهشت، هرگز نبودم
من ساده بودم، دنبال مهر و قلب پاکت
آن لیلی رویاییِ مجنونکُشت، هرگز نبودم
حق با تو بود... من سالها باخت دادم
دل را به آنچه سرنوشتم ساخت دادم، اما
آن دلبرِ طنازِ عاشقکُشت؟؟؟ هرگز نبودم!
من اشک بودم... اشکی از جنس دریا
با موجهای بیقرارِ در فکر فردا
من ، موجِ ناتمامی از عشق را ، به تو دادم
افسوس... پریِ دریاییِ دلبرکُشت هرگز نبودم
قند در دهانم آب کردم و برایت واژه سرودم
اما ...شیرینِ قصه ی فرهاد کُشت هرگز نبودم