دخترایمن شبا کنار هم میخوابن، یوقتا میچسبن بهم، یوقتا از شب نگاهشون میکنم موهاشون تو هم... باهم میخندن دعوا میکنن... این برا اون پوشک میاره اون اینو بغل میکنه...
بعد فکر میکنم یروز بزرگ میشن ازدواج میکنن همینا ک انقد بهم نزدیکن از هم دور میشن... دیگ خیلی از رازای همو نمیدونن خیلی چیزا رو از هم پنهان میکنن... در خوشبینانه ترین حالتش، بازم مثل الان انقد بهم نزدیک نیستن...
نمیدونم من خودم تکم، نمیدونم حسم درسته یا نه... ولی بهش فکر میکنم دلم میگیره...